عيد آمد و سرشار شدم از عطر گل هايي كه سفره ي خاك را پر كرده اند و لبريز شدم از صفاي درختاني كه تا پنجره ي اتاقم قد كشيده اند . نسيم روي جوي كوچك كوچه موج مي اندازد و جويبار با دست مهربان نسيم مي رقصد . باد ترانه مي خواند و پنجره از شوق ، بال هاي چوبي اش را مي گشايد و در آبي آسمان پرواز مي كند . قاصدك ها در آسمان رها . ابر هاي سفيد اميد آسمان دلم را پر كرده است كه امسال سالي ست ديگر . سالي كه ...
نمي دانم . اما مي دانم امسال سال ديگري ست . اگر بخواهيم و اگر باور داشته باشيم .
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 18:9  توسط آغاز
|
اربعين آمد و باز لباس هاي سياه بر تن ما معناي تازه اي يافت
اربعين تمام سينه ها را طبل يا حسين ( ع ) كرد
و من با سياهي پرهايم ميان شما كبوتران كه حرير نوراني بال هايتان آغوش آسمان را پر مي كند ، بال بال زدم تا شايد از نور وجودتان سرشار شوم و از خود تهي گردم .
اربعين آمد و باز من و سرگرداني هايم و تجديد پيمان هايم ...
سلام بر تو كه سياه پوش عشقي
سلام بر حرير نوراني بال هايت و پرواز رهايت .
دوست زائرم !
حتما در نظرسنجي وبلاگ شركت كن و ما را در احساس خود شريك كن .
كبوتر سفيد !
من با حضور تو نوراني ام
بال هاي سبز پرواز را از من نگير
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 18:43  توسط آغاز
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 18:27  توسط آغاز
|
گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود تنها تر از مسیح کسی بر صلیب بود سلام بر حسین و بر تشنگی لب ها و دل سرشار از ایمانش و سلام بر یاران حسین سلام بر عاشورا ی حماسه آفرین و سلام بر قلب هایی که برای محرم می تپد